به پایان آمد این دفتر
بالاخره کرکره این وبلاگ هم پایین کشیده شد.نوشتن هم عالمی داشت برای خودش.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 11:28 توسط خاتون
|
نمی دونم این ترس رو تجربه کردی یا نه.خیلی درد داره.حس ناامنی بدی میده که حتی وقتی تو خواب و بیداری هستی بترسی ،بلرزی...اصلا نمی دونم این احساس چه جوری تو وجودم اومده که هر روز بیشتر ریشه می دوونه و قویتر می شه.
کلا فکرمی کنم هیچ چیز ثابت نیست.به نظرم آدمهای شاد احمق میان.انگار روی ابم ..و زیر پام شله.و همش دلشوره دارم.