این لحظات رو تصور کنید:

۵ شنبه شبه و شما خوابیده که نه،از خستگی بیهوشید که ناگهان...زنگ آیفون به صدا در میاد.

از اینجا به بعدش رو از دید من ببینید:

با تپش قلب خیلی زیادی از خواب پریدم.تا بفهمم الان کجامو و کی هستم ،مادری آیفونو برداشت:کیه؟ بله؟ کیه؟

بالاخره فهمیدم کیم و کجام.بلند شدم دیدم مادر دم پنجره ست.هر چی نگاه  کرد کسی نبود.

ساعتو نگاه کردم،یک و ده دقیقه نیمه شب بود!

بالاخره صدای یک موجود انسان نمایی بلند شد که :خانوم این ماشین شماست ؟کامیون ما می خواد رد بشه نمی تونه!(ما در بین سه عملیات ساخت و ساز محصور شدیم.اونم دقیقا همزمان! حالا نصفه شب کامیون مبارک قدم رنجه کرده.یه ماشینی که چند تا خونه با ما فاصله داره کنار کوچه پارک شده.بعد زنگ ما رو زدن!)

بعد هم که اعتراض کردیم فرمودند: خب کارمون باید انجام شه!باید معلوم بشه مال کیه!

۳ ربع با خودم کلنجار رفتم تا دوباره تونستم بخوابم..

با خودم گفتم:یعنی اگه کسی همینکارو در قبال این موجودات انجام بده چی می شه؟ چرا مردم ما اینقدر خودخواه شدن.و روز به روز به تعداد این افراد اضافه می شه.واقعا جامعه داره یه سیر نزولی با شیب خیلی تند رو طی می کنه.

خدا به دادمون برسه.