اون دوستی که برای کار قرار بود تماس بگیره در یک اقدام غافلگیرانه زنگ زد و گفت با مسئول درمانگاه صحبت کرده.اون هم اظهار تمایل کرده ظاهرا.

منم با سرعت نور رفتم اونجا.

اسم اون جا "پایگاه بهداشتیه". پایگاه، یعنی ما پزشک نداریم.

طبق معمول  مرکزی بسیاااااااااااار شلوغ بود.مسئول اونجا هم دختریه از هم دانشگاهی های خودم.چند سال بالاتر از من بود.اخلاق خیلی خاصی داره.مثلا بیش از حد رک و روراسته.و دوستم گفته بود که این دختر همچین آدمیه و ال و بله.دیدم واقعا هم هست.

مسیر کمی طولانیه.شاید بشه از اونجا زیارت هم رفت.

بیشتر فعالیت من ،قد و وزن کردن بچه ها،واکسیناسیون و مشاوره مادرهاشونه.

مریضهای باردار و زنان و ... قسمت مسئول پایگاهه(نا مرد).

نمی دونم من تحملم کم شده یا بچه های اونجا زیاد جیغ می زنن.

راستی اونجا ۱ دست شویی مشتر ک برای پرسنل و مراجعه کننده ها داره.اونم توی حیاط.اونم درش دستگیره نداره!!!! یعنی من واقعا نمی دونم چرا؟امروز به رئیس گفتم.گفت قراره براش دستگیره بذارن!عجببببببببببب.

کار زیاد دارم.

روپوش سفیدم خاکستری شده.چون ۴ سال پیش خریدمش.باید برم انقلاب بخاطرش.

مهرم هم دیگه مستهلک شده اساسی.باید برم سفارش بد.(می گم مهر فکر نکنید با مهر ماما دارو می دن!بیمه که هیچ نوع خدماتی رو با مهر ماما پوشش نمی ده.شاید چند تا آزمایش اونم آزاد بنویسم.)

پروردگارم.سپاسگزارم.