امروز خسته و آبپز رسیدم خونه.مادری و خواهری مشغول روفت و روب بودن و خوابیدن اصلا جایز نبود!(به دلایل استراتژیک!)

کمی کار کردم.

بعدش باید یه سونوگرافی انجام می دادم.خوشحال و خندان رفتم اونجا گفتن دکتر رفته سفر!

رفتم یه رادیولوژی دیگه.دفترم رو دادم به خانوم منشی.گفت:ناشتایید دیگه؟

اینطوری شدم:

گفت:۶ ساعت باید ناشتا باشید.

قرار شد شنبه برم.

برگشتنه  رفتم ماست بخرم.گفتن:نیاوردیم .تازه شده ۱۳۰۰!

گفتم:روزانه می ره بالا؟

گفتن:حتی نصف روز(هر ۱۲ ساعت می ره بالا!)

اومدم خونه.مامان گفت:ماست می خوایم.الان نه،غروب برو که خنکه.منم حوصله لباس عوض کردن نداشتم و دوباره رفتم و خریدم انجام شد.

شام امشبم با من بود.با حالتی که کم از کوزت نداشت ماحصل این شد( کتلت نیستا):