سلام.باز هم نوروز مبارک.انشاالله که به همه تون،اگر خیلی خوش نگذشته بد هم نگذشته باشه.

عید ما هم مثل همه داره می گذره.اما بخش خوبش سفر بود.سفر به استان گیلان که خیلی دوستش داریم.آب و هواش،مناظرش و البته غذاهاش.

حدود ۵ روز اونجا بودیم.جای همه خالی.به گشت و گذار گذشت و دیدن شبانه کلاه قرمزی و آب پریا  که راس ساعت اگه نمی دیدیم اون روز شب نمی شد.

اما روز سوم به طور ناگهانی تصمیم گرفته شد که بریم لاهیجان.چرا ناگهانی؟فکر کنید هر روز کفش اسپرت بپوشید و نرید بام لاهیجان،اما دقیقا همون روزیکه که کفش پاشنه دار می پوشید(زیاد نبود بخدا.۵ سانتی) مجبور می شید از بام سبز بالا برید. لاهیجان شهر قشنگ و سرسبزیه.اما در کمال تعجب مسیر بام سبز با سراشیبی تند و پله های افتضاحی شما رو به بالا هدایت می کنه.اول پله ها هم نوشته که : هنگام بالا رفتن مراقب خود و همراهانتان باشید.

دو طرف پله ها هیچ حصار یا نرده ای نداشت و عرض پله ها خیلی کم بود.یعنی پا سطح تماس خیلی کمی با پله داشت.دیگه وسط راه احساس سرگیجه کردم.با اون کفشها هم که مسیر صعب العبور تر می شد.از پدر اصرار و از من انکار!گفتم اگرم بالا بیام نمی تونم برگردم.ولی محل فوق العاده زیباییه.


این عکسها رو هم خیلی هول هولکی گرفتم. چشمتون روز بد نبینه.بعد از پایین امدن پام راستم چنان گرفت که تا دو روز مدل پیرزنی باید از پله بالا می رفتم.انگار سنگ  شده بود.

شب که برگشتیم دیدم چه ولوله ای شده تو هتل.تیم تراختور اومده بود که با داماش بازی کنه.پلیس و پسرکهای جوون و بازیکنهای تراختور...

اتفاقا سر صبحانه و ناهار همزمان توی رستوران بودیم.دیدم که حتی قزمیت ترین بازیکنهای فوتبالم چه قد و هیکلی دارن ماشاالله!

سر صبحانه چشمم افتاد به محمد نصرتی.چقدر این پسر محجوب بود.به خودم گفتم :واقعا این همون آدمیه که اون حرکت رو با شیث..؟خوب خیلی آروم و مظلومه که آخه! چشمان ما دروغ می گن یا..؟

بعدم ناهار قبل از بازیشون خیلی جالب بود: ماکارونی آبکش بدون هیچ روغن و چاشنی و گوشتی همراه جوجه کباب و زیتون پرورده و دلستر.

یکی از دوستان پدر رو هم دیدیم.

باز هم جاتون خالی.

دیگه نشد عکس بگیرم. خیلی دوست داشتم عکس خودمم بذارم!

امروز هم مثل دخترای خوب رفتم درمانگاه.و ۲۱ عدد مریض تنها دیدم.مردم عید ندارن که!