چند سال پیش که مادربزرگ و پدر بزرگ تازه افتاده بودن رو دور پیری و دیگه نمی تونستن کارهای خونه رو انجام بدن،یه خانم خدمتکاری رو استخدام کردن به این منظور.

عمو جان خدا بیامرز تعریف می کرد که:

خانم زحمتکشی بود.کارها رو انجام میداد.با ظاهری معمولی.

چند روز که گذشت کم کم  دیدم که ا!دستی به سر و روش کشیده و با پدر حرف می زنه.

چندی بعد آرایشش بیشتر شد.

به تدریج روسریشو برداشت!

و بلوزش آستین کوتاه شد!

و از اونجایی که همه آقایون از جمله پدربزرگ من تا آخرین دم! توانایی زیر آبی رفتن دارن( حتی در سن ۸۵ سالگی)،مادربزرگ عذرش رو خواست و ترجیح داد خودش به امور منزل برسه!